بچه ها من در جواب نظراتتون این رو نوشتم.منظورم خاطرات شخصی رها بود.در ضمن رها اینقدر مسیح رو دوست داشت که به خاطرش خودکشی کنه.من که نمی فهمم شما از جون این وبلاگ بیچاره چی می خواین؟

+ نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٠/٢۸ساعت ٧:٥٧ ‎ق.ظ توسط رهاترین رها نظرات ()



چرا میخواین وبلاگ باز بمونه؟من که نمیتونم  خاطرات رها رو بنویسم.

+ نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٠/٢٤ساعت ۱٠:٢٧ ‎ق.ظ توسط رهاترین رها نظرات ()



عشق زمانی زیباست که توش خیانت نباشه.اما عشق مسیح و رها اینطور نبود.میگم نبود،چون دیگه وجود نداره ونمیگم من،چون من رها نیستم.من رعنام.خواهر کوچکتر رها.خواهر دوازده ساله رها.اومدم بهتون یه خبر بدم.خوب و بدشو هرکس خودش مشخص کنه.

حتما متوجه شدین که قالب وبلاگ عوض شده.خوب من بهتون میگم چرا.چون رها مرده. آره تعجب نکنین.این حقیقت داره.به چشماتون اعتماد کنین.به عبارت دیگه،خودکشی کرده.

میدونم که رها بهتون گفته بود که مسیح رفته بوده ترکیه.خوب رها هم بدون اینکه نامزدش خبر داشته باشه،برای اینکه غافلگیرش کنه،بی خبر رفت ترکیه. خودتون میتونین حدس بزنین که اونجا چی دیده که وقتی برگشته ایران،خودکشی کرده و خودشو دار زده.

امیدوارم حالا متوجه شده باشین که چرا این قالب رو انتخاب کردم و امیدوارم که انتخابم به جا بوده باشه.

این وبلاگ فقط تا 10 روز دیگه بازه و بعد برای همیشه بسته میشه تا سرنوشت رها تنها در سینه دوستانش محفوظ باشه.همون طورکه خودش میخواست.

+ نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٠/٢٢ساعت ٧:٤٩ ‎ب.ظ توسط رهاترین رها نظرات ()



دلت رو به کسی بسپار که لیاقت داشته باشه. 

نگاهت رو به کسی بدوز که قلبش برای تو بتپه.

چشمات رو با نگاه کسی آشنا کن که زندگی رو درک کنه.

سرت رو رو شونه های کسی بگذار که از صدای تپشای قلبت تو رو بشناسه.

ارامش نگاهت رو به قلبی پیوند بزن که بی ریاترین باشه.

لبخندت رو نثار کسی کن که دل به زمین نداده باشه.

رویاهات رو با چهره کسی تصویر کن که زیبایی رو احساس کنه.

چشم به راه کسی باش که تو رو انتظار کشیده باشه.

 عاشق باش! اما عاشق کسی که تک تک سلول هاش تقدس عشق رو درک کنند.

 

+ نوشته شده در ۱۳۸۸/٩/۸ساعت ٦:٤۸ ‎ب.ظ توسط رهاترین رها نظرات ()